قهرمان ميرزا عين السلطنه
4918
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كار بود . بيشتر رأى را هم مىگفت متوسطين و كسبهء پست و حمالها دادند كه مردم خريدارى نموده بودند . محترمين ، تجار و كسبه و اغلب مردم نه تعرفه گرفتند نه رأى دادند . يك مرتبه يك هزار و سيصد رأى از كن براى وثوق الدوله بيرون آمد كه خريده بودند و رد شد . شعر ملك الشعرا از اشعارى كه نوبهار نوشته بود و اعليحضرت را خوش نيامده بود اين دو شعر را شيخ حفظ داشت . پادشهى بود به عهد قديم * شيفتهء خوردنى و زر و سيم فربهى مرد به مغز سر است * فربه بىمغز به مثل خر است ملك الشعرا خوب شعر مىگويد . حضرت و الا اشعار او را پسنديده بودند . باز خراسان نمونه از شعراى عهد قديم دارد . ملا محيط دوشنبه 12 محرم ، ششم عقرب - شب تاسوعا و عاشورا على الرسم در قلعه روضه بود . اما روضهخوانهاى اينجا سال به سال بدتر مىخوانند . ملامحيط معلم بچهها كه براى يك هفته مرخصى كركبود رفته بود دو ماه طول كشيد قبل از دهه آمد . تنبيه لازم داشت اما من بهطور ديگر او را تنبيه كردم . اولا دو ماه مواجب را ندادم . ثانى يك خروار گندم او را هم طفره زدم تا آنقدر واسطه بفرستد تا خسته شود . دو سه مجلس روضه بلد است كه « شادور » « 1 » آن روضهء زن خواستن حضرت امير عليه السلام است از عقيل كه همان ام البنين مادر حضرت عباس ( ع ) باشد كه اين روضه را بچههاى زوارك هم از حفظاند ، يعنى ازبس او خوانده . ديروز باز هم بنا بود با شيخ مسافرتى كنيم من به رودبار و او به شهر . شب را من تب كردم هرچه كردم شيخ صبر كند تا امشب هم بگذرد و حال من معلوم شود شوق ملاقات ابراهيماف و مادر ابراهيماف اجازه نداد . پايش را توى يك كفش كرد كه بايد بروم . هرجا هم فرستاديم قاطر پيدا نشد همه تنكابون بودند . با ميرزا على اكبر رفت صاينكلايه كه از آنجا مال بگيرد . طلبهاى مرا كه خورد آبى هم بالايش ، مقدارى هم حوالهء گندم و برنج و
--> ( 1 ) - كلمهء فرانسهء « شهدور » به معنى شاهكارست .